شاید داستان تولد یک عکاس
آوریل 19, 2011 at 3:41 ب.ظ. بیان دیدگاه
سال دوم دبیرستان بودیم هر کدوممون رفتیم سراغ یک رشتهای توقع داشتن من مهندس بشم رفتم رشته ریاضی فیزیک، انتخاب سومم بود انتخاب اولم فنی حرفهای دوم تجربی سوم ریاضی فیزیک.توی اون انتخاب رشته کذایی جایی از هنر نبود یک علوم انسانی بود و یک کار و دانش همینها البته، شاید هنر را یه جایی توی کار و دانش گذاشته بودند نمیدانستم کجاست. تا اینکه سروش راه خودش رو رفت، دقیقا نمیدونم رشتهای که انتخاب کرد هنر بود یا چیز دیگری. ولی وقتی دیدم دوربین گرفته عکس میگیره بازم هوایی شدم.
فلاش بک> بچه که بودم دوربینی داشتم عجیب غریب مکعب مستطیل بود بیشتر شبیه شکلات تختهایهای امروزی کمی کلفت تر نمیدونم عکس میگرفت یا نه-در حین نوشتن کاشف به عمل اومد اصلا همچین چیزی نداشتیم شایدم وسیله بازی بوده نمیدونم- از همان موقع میخواستم با دوربین کانن که داشتیم عکس بگیرم ولی فیلم میخواست دوربین فیلم هم گران بود نمیگذاشتند.
وقتی دیدم سروش دوربین گرفته منم خواستم Zenit بود، 30,000 تومان قیمت داشت باز پول زیادی نبود. تا اینکه این دوربین آخری را خریدیم کامپکتی که حداقل هزینه فیلم را متحمل نمیکرد دکمه رو فشار میدادی آه عجب عکسی، ثبت میشد به همین راحتی. همین راحتی بود که شوقی را دوباره زنده کرد. عشق دوران بچگیاست به گمانم، عشق اول است. چند وقتی است دوست دارم جدی تر پیاش را بگیرم. ولی نمیدانم فرصتش/امکانش فراهم میشود یا نه. جشنوارهای پیدا کردم و برای اولین بار عکسهایم را فرستادم شاید برنده شدم. دوست دارم عکسهایم را، خوب است که بقیه هم دوست دارند.
راستی تا چند وقت دیگر مهندس هم میشوم.
ورودی دستهبندی شده در: آرزو, دلم. برچسبها: مهندس, هنر, دوربین, ریاضی, علاقه, عکاسی, عکس.




این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید